<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>سرزمين مادري</title>
<link>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " سرزمين مادري "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 01:10:30 GMT</lastBuildDate>
<author>&quot; سرزمين مادري &quot;</author>
<item>
<title>وصيت نامه داريوش بزرگ</title>
<link>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/5/%d9%88%d8%b5%d9%8a%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%b4+%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/</link>
<description>&lt;DIV&gt;اينک که من از دنيا مي روم، بيست و پنج کشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن کشورها داراي احترام هستند و مردم آن کشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين کشورها کوشا باشد و راه نگهداري اين کشورها اين است که در امور داخلي آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد. &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=right&gt;اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور دريک زر در خزانه داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين که از آن بکاهي، من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .&lt;BR&gt;مادرت آتوسا ( دختر کورش کبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .&lt;BR&gt;ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين که فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين که همواره آذوغه دو ياسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين که غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسري خوار و بار استفاده کن و غله جديد را بعد از اين که بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشک سالي شود .&lt;BR&gt;هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات کني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.&lt;BR&gt;کانالي که من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن کانال را به اتمام رساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آن قدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .&lt;BR&gt;اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين که در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني، با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .&lt;BR&gt;توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مکن و براي اين که عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حکومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .&lt;BR&gt;افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نکن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين که وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند .&lt;BR&gt;امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين که فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حکومت خواهي کرد .&lt;BR&gt;همواره حامي کيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هر کسي بايد آزاد باشد تا از هر کيشي که ميل دارد پيروي کند .&lt;BR&gt;بعد از اين که من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زماني که مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي که من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا که سرنوشت آدمي اين است که بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد ، خواه يک خارکن و هيچ کس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين که بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.&lt;BR&gt;زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر کند، زيرا کسي که مدعيست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.&lt;BR&gt;هرگز از آباد کردن دست برندار زيرا که اگر از آبادکردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .&lt;BR&gt;عفو و دوستي را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .&lt;BR&gt;بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو اينجا حاضراند کردم تا اين که بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي کنم مرگم نزديک شده است .&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;پي نوشت : &lt;A href=&quot;http://mazyar.blogfa.com/post-1.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وصيت نامه داريوش بزرگ&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 18:35:00 GMT</pubDate>
<comments>http://sarzaminemadary.parsiblog.com/Comments/5</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1672162</wfw:commentRss>
 <dc:creator>&quot; سرزمين مادري &quot;</dc:creator>
<guid>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/5/%d9%88%d8%b5%d9%8a%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%b4+%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/</guid>
</item>

<item>
<title>تاريخچه سرزمين ايران</title>
<link>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/4/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%da%86%d9%87+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
<description>&lt;table&gt;&lt;td  style=&apos;font-size: 12px;line-height: 160%&apos;&gt;با نام و ياد آن که همه چيز از اوست.&lt;BR&gt;تاريخ چند هزار ساله ايران که روزي بزرگترين امپراتوري جهان را تشکيل مي داد، بر خلاف تاريخ بسياري از ملل جهان(و برخلاف تمامي ملل قدرتمند جهان) تاريخي سرشار از کشورگشاييها ، قتل و غارتها و زورگويي ها نيست. بلکه تاريخي است که بيش از هر چيز بر پايه عدالت و آزادگي استوار است. در طول قرن هاي متمادي، بارها کشور ايران دستخوش حملات و مهاجماتي شده که هر يک از آن ها براي نابود کردن مملکتي کافي بوده است، ولي هرباره مهاجمين در مدنيت و فرهنگ درخشان ايران حل و مستهلک شده اند.&lt;BR&gt;همه مرز ايران پر از دشمن است بهر دوره اي ماتم و شيون است&lt;BR&gt;دريغ است ايران، که ويران شود کنام پلنگان و شيران شود&lt;BR&gt;ايران داراي 2500 سال تاريخ مدون و بيش از هفت هزار سال تمدن است. آنچه در نظر محققين تاريخ و باستان شناسي به خوبي روشن شده اين است که يکي از کهن سال ترين تمدن هاي دنيا در سرزمين ايران بوجود آمده و وجود تمدن در برخي از نقاط سرزمين ايران تا حدود شش هزار سال پيش از ميلاد مسيح، مشخص شده است. &lt;BR&gt;تمدن از فلات ايران رو به مغرب رفته است و بر اساس همين عقايد است که بعضي از نويسندگان منشا قسمت مهمي از تمدن هاي جهان را از اين سرزمين جاودان مي دانند، يعني سير تمدن از فلات ايران رو به مغرب بوده است.&lt;a href=&apos;http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/4/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%da%86%d9%87+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/&apos; target=&apos;_blank&apos;&gt;ادامه مطلب...&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/td&gt;&lt;/table&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Aug 2010 16:16:00 GMT</pubDate>
<comments>http://sarzaminemadary.parsiblog.com/Comments/4</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1655300</wfw:commentRss>
 <dc:creator>&quot; سرزمين مادري &quot;</dc:creator>
<guid>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/4/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%da%86%d9%87+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>
</item>

<item>
<title>دوستت دارم اي سرزمين مادري</title>
<link>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/3/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85+%d8%a7%d9%8a+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%8a/</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;img style=&quot;BORDER-BOTTOM: #000000 1px solid; BORDER-LEFT: #000000 1px solid; FLOAT: right; BORDER-TOP: #000000 1px solid; BORDER-RIGHT: #000000 1px solid&quot; src=&quot;http://www.loor.ir/photo/tmb2_21ratt66l60018.jpg&quot; onload=&quot;width=Math.min(width,480);&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=black size=3&gt;&lt;B&gt;&amp;nbsp;دوستت دارم اي سرزمين مادري‌&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;بايد سپاسگذار تو باشم که به من ياد دادي زبان اجدادم را فراموش نکنم / بايد سپاسگذار تو باشم که به من آموختي غرش برنوي پدرم را از ياد نبرم / بايد سپاسگذار تو باشم که به من آموختي چون سيمره با اسب بتازم / مگر سيمره از کسي اجازه مي‌گيرد براي جاري شدن!&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;دوستت دارم سرمين مادري‌ام&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;ساده بودم که احساس مي‌کردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;ترا از ياد مي‌برم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;گريه مي‌کنم تو با مني&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;مي‌خندم تو زيباترين واژه‌ها را نثارم مي‌کني&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;مي‌رقصم تو سرچوپي‌کيش رقص‌هايم مي‌شوي&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;بايد سپاسگذار تو باشم که به من ياد دادي زبان اجدادم را فراموش نکنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;چرا بعضي دوست دارند دور بمانند از ادامه پدران‌شان&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;بايد سپاسگذار تو باشم که به من آموختي چون سيمره با اسب بتازم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;چون مله کوه بر بالين رومشکان آرام بگيرم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;مگر سيمره از کسي اجازه مي‌گيرد براي جاري شدن&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;بايد سپاسگذار تو باشم که به من آموختي غرش برنوي پدرم را از ياد نبرم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;بايد سپاسگذار تو باشم که به من آموختي پدر را ببينم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;که در خيال طراوت باران گندم‌هايش را وزن مي‌کند&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;و مادر در نگاه خيس باران اشک‌هايش را&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;و دختران ايل عشق‌هايشان را که از ترس در کنج يخدان دل‌شان مخفي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;کرده‌اند،&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;در تهران همه چيز را ديدم، طعم غذاهاي ايراني و اروپايي را تجربه کردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;عرياني عطرهاي فرانسوي را لمس کردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: ltr&quot; dir=ltr align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; dir=rtl Tahoma?,?sans-serif?; FONT-SIZE: 10pt;?&gt;اما ديدم طعم «برساق» و بوي گل «باوينه» تو چيز ديگري است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Jul 2010 13:16:00 GMT</pubDate>
<comments>http://sarzaminemadary.parsiblog.com/Comments/3</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1621986</wfw:commentRss>
 <dc:creator>&quot; سرزمين مادري &quot;</dc:creator>
<guid>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/3/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85+%d8%a7%d9%8a+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%8a/</guid>
</item>

<item>
<title>» هرگز به فکرتان رسيده که اين سرزمين مال ماست</title>
<link>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/2/%c2%bb+%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2+%d8%a8%d9%87+%d9%81%da%a9%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%86+%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%87+%da%a9%d9%87+%d8%a7%d9%8a%d9%86+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%85%d8%a7%d9%84+%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/users/blogs/logo/sarzaminemadari98.gif&quot; onload=&quot;width=Math.min(width,480);&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=right&gt;«هرگز به فکرتان رسيده که اين سرزمين مال ماست»&lt;BR&gt;اينبار با طرح پرسشي از تو نوشته ام را آغاز مي کنم .... &lt;BR&gt;مي خواهم بدانم ....تو به من بگو که چه مي شود يکي آن مي شود که تو را در کوچه باغ هايي از سنگفرش عشق&amp;nbsp; دنبال مي کند تا باتومي حواله ات کند و يکي آن مي شود که خود را سنگفرش تو مي کند تا مبادا پاهايت از گرماي سنگ ها دمي آزرده شود.....&lt;BR&gt;به من بگو از آناني که پدرت را براي خواستن نان شلاق زدند و به جاي نان&amp;nbsp; به ژرفاي چشمانش شرمندگي بخشيدند. بگو؛ از غمهاي او بگو&amp;nbsp; و از ناله هاي شبانه ي مادرت....&lt;BR&gt;از عزتي ها برايم بگو ....از لبخندش .....از آوازش و از آغوشش..... تنگ؛ تنگ....&lt;BR&gt;آخر مي داني فرزاد ؛در اين ديار،&amp;nbsp; همه تو را به باد کتک مي گيرند ؛ تنها تو نيستي&amp;nbsp; که&amp;nbsp; اينجا ؛ نزديک به من زندگي ....زندگي که چه بگويم .... بهتر آنست که بگذريم....آري ... اينجا را مي گويم. ...خانه ي تازه ات زندان گوهردشت...... &lt;BR&gt;راستي اينجا بهتر است يا کمر کش هاي زاگرسمان؟ اينجا آسمان آبي تر است يا&amp;nbsp; دشت هاي زاد گاه تو؟ من هرگز به زادگاه تو نيامده ام اما اين را مي دانم آنجا شير زناني دارد که به فرزندان خود ياد مي دهند کا با زمينشان سخن بگويند ....آنجا دلاور مرداني دارد که پيوندي نا گسستني با آسمان دارند....&lt;BR&gt;هيچ مي داني تو آنچنان به من نزديکي که من هر شب&amp;nbsp; آوازهايت را مي شنوم ؟&lt;BR&gt;&amp;nbsp;چه خيال مي کني ؟&lt;BR&gt;تصور کرده اي که اگر ديوارهاي زندانت بلند است ؛ من اينجا صدايت را نمي شنوم؟&lt;BR&gt;فرزاد ؛ فرزاد کمانگر ؛ دوست من ؛ هم رزم من ؛ هم ميهن من ..... به باورم&amp;nbsp; سوگند اگر ديوارهاي زندانت را تا آسمان هفتم بکشند باز من اينجا به وضوح آيينه صدايت را مي شنوم ، من از همين جا سفره ي نيم تکه ات را مي بينم .....با تو سخن مي گويم ....چشمانت را به مکاشفه مي نشينم&amp;nbsp; .....تا شايد اهدا کننده عضوي ؛ قلب خود را در پس اين ديوارها ي سياه پر از کينه؛ درون سينه ي زندانبانت قرار دهد ....قلبش ديگربار به تپش در آيد .... با ما بر سر سفره ي نيم پاره ات بنشيند&amp;nbsp; و از دستان پاره و خون آلودت که هنوز هم با تمام کتک ها و توهين ها عطر عشق و آزادي را فرياد مي زنند لقمه اي از مهر گيرد ؛ بر دهان بگذارد و خدايش را به سپاس نشيند.&lt;BR&gt;من اميدوارم ؛ هنوز هم به سان تو اميدوارم..... هنوز بغض گلويم خفه ام نکرده است.....اگر آنجايي&amp;nbsp; من به تو نزديکم..... راه برو...با زمينمان سخن بگوي... من اينجايم ، من آوازت را مي شنوم .....با من سخن بگو.....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 14:53:00 GMT</pubDate>
<comments>http://sarzaminemadary.parsiblog.com/Comments/2</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1605985</wfw:commentRss>
 <dc:creator>&quot; سرزمين مادري &quot;</dc:creator>
<guid>http://sarzaminemadary.ParsiBlog.com/Posts/2/%c2%bb+%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2+%d8%a8%d9%87+%d9%81%da%a9%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%86+%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%87+%da%a9%d9%87+%d8%a7%d9%8a%d9%86+%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%85%d8%a7%d9%84+%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


